خاطرات پس از مرگ


"خاطرات پس از مرگ براس کوباس"
نوشته ماشادو دِ اسیس، ترجمه عبدالله کوثری، انتشارات مروارید

"من نویسنده ای فقید هستم، اما نه به معنای آدمی که چیزی نوشته و حالا مرده، بلکه به معنای آدمی که مرده و حالا دارد می نویسد"

ماشادو دِ آسیس (1839- 1908) نویسنده بزرگ برزیلی – کسی که منتقدی چون سوزان سانتاگ، بزرگترین نویسنده دو سده اخیر آمریکای لاتین می داندش – در خاطرات پس از مرگ براس کوباس دست به تجربه ای غریب می زند؛ روایت داستان از زبان یک راوی مرده. راوی مرده ای که از گور زندگینامه خود را می نویسد (جالب است که ترجمه انگلیسی این کتاب با عنوان گورنوشته ی برنده ای حقیر منتشر شده است). ماشادو با این ایده ی شیطنت آمیز، این آزادی را به راوی اش – براس کوباس - می دهد تا فارغ البال زندگینامه اش را به ما بگوید.

مهمترین ویژگی کتاب روایتش است. راوی مرده ی کتاب سرخوش است و شوخ طبع. آشکارا سر به سر خواننده می گذارد، هر چه را که می خواهد روایت می کند و هر جا که دلش می خواهد از ارائه اطلاعات طفره می رود. روایتی است پر از تناقض. گاه تا حد جزئیات پیش پا افتاده واقعه ای ناچیز را نقل می کند و گاه در اوج انتظار خواننده از شرح اتفاقی مهم طفره می رود و به جای آن وراجی می کند و نظریه پردازیهای طولانی در باب ماهیت زندگی ارائه می دهد! گاه حتی ابایی ندارد که شیوه ی روایت خود را نیز هجو کند. این شگرد ماشادو شکلی خود افشاگر نیز به داستان می دهد:
"... و اما نقص بزرگ این کتاب تو هستی، ای خواننده. تو دلت می خواهد سریع بگذری و به آخر برسی، کتاب سلانه سلانه می رود. تو روایتی سرراست و منسجم و سبکی پرنرمش را دوست داری، اما این کتاب و سبکِ من مثل یک جفت آدم مست اند؛ یکسر تلوتلو می خورند، راه می افتند و درجا می زنند، به تته پته می افتند، غرولند می کنند، قاه قاه می خندند، به زمین و آسمان بد و بیراه می گویند، می لغزند و می افتند ...." {صفحه 174 کتاب}
"... همانطور که من رشته این روایت را گاه به گاه گره می زنم تا کمی بعد دوباره پاره اش کنم ..." {صفحه 177 کتاب}
" ...در واقع الان وقتش رسیده که روش منظمی پیش بگیرم. اما، اگرچه از نظم و ترتیب چاره ای نیست، باید این نظم و ترتیب را لاقیدانه و خودمانی به کار ببریم. ..." {صفحه 50 کتاب}

این روایتِ زندگی ای است که گذشته. نگاهی است از زاویه ی مرگ به زندگی. نگاهی که می تواند هر لحظه زندگی را دوشادوش مرگ قرار می دهد:
" ... زمان به لحظه ای که دارد می گذرد علاقه ای ندارد، چیزی که برایش مهم است لحظه ای است که دارد می آید. لحظه نوزاده قوی است، شاد است، فکر می کند ابدیت را در آغوش دارد، اما چیزی که می آرد مرگ است و مثل همه لحظه های پیش از خود نابود می شود ..." {صفحه 44 کتاب}

و نیز جادوی کتاب در توصیف بسیاری از لحظه هاست :
" ... چرا که قادر نبودم و در واقع هنوز هم قادر نیستم حال خودم را در آن لحظه بفهمم. ترس بود، اما ترس نبود، دلسوزی بود، اما دلسوزی نبود، خودخواهی بود، اما خودخواهی نبود، و عشق بود بدون عشق، یعنی بدون شور و حال ..." {صفحه 231 کتاب}
" ... عصر حاضر وقتی که می آمد، شاد و چربدست و مغرور و کم و بیش حراف و گستاخ و دانا بود، اما وقتی به پایان می رسید درست به فلاکت اعصار گذشته. ..." {صفحه 47 کتاب}

و شیطنتهای راوی که بسیار وقتها لحنی گزنده به خود می گیرد:
" ... ای جواهرفروش های عزیز اگر زر و زیورهای شما و نسیه فروشی های شما نبود چه بر سر عشق می آمد؟ شما عامل دست کم یک پنجم یا یک سوم مبادلات دل در عالم هستید. ..." {صفحه 75 کتاب}

خاطرات پس از مرگ براس کوباس با انتخاب زاویه دید بدیعش، با تغییر لحنهای مدامش - لحنی که گاه جدی است و گاه طنز - و توصیفهای درخشانش حسهای متضادی را در خواننده می سازد و از طریق با نگاهی انتقادی و شکاکانه خواننده را به گونه ای تامل در خویش فرا می خواند. کتابهای خوب یاد نمی دهند که چطور زندگی کنیم ولی می آموزند که چطور به خود و جهان پیرامون نگاه کنیم و به تعبیر نویسنده ای این هر دو یکی اند.
***
کتاب خوشبختانه به زیبایی به فارسی برگردانده شده. عبدالله کوثری یکباره دیگر امکان یک لذت ناب ادبی را به فارسی زبانان بخشیده است. به راستی دِین نسل ما به عبدالله کوثری تا چه اندازه است؟ ... پایدار باشید آقای کوثری.

نظرات

  1. وحيد جان
    مرسي از تحليل زيباي ات
    روي نحوه روايت نويسنده مانور زيادي داده اي اما در ترجمه؛ اين نوع روايت چقدر بكر مانده است يا مترجم خوبي مثل آقاي كوثري چقدر توانسته در اين امر موفق باشد بحث ديگري است

    پاسخحذف

پست کردن نظر

پست‌های پرطرفدار