اشعۀ سبز
اشعۀ سبز (اریک رومر)
سر و صدای زیادی
در اشعۀ سبز جریان دارد؛ ترافیک خیابان، صدای ماشینها، موتورسیکلتها،
همهمۀ آدمها، خنده و شلوغی بچههایی که بازی میکنند. و باد؛ این فیلم اصلا پر از
باد است. عجیب است که با همۀ شهرتش بهعنوان فیلمی تابستانی، اینهمه حالوهوای
فصلهای دیگر را در خود دارد. چشماندازهایش بیشتر به فصلهای دیگر تعلق دارند تا
تابستان: باد، مثل پاییز، میان درختها و بوتهها میپیچد، ابرها، گویی بهاری،
مدام از آسمان میگذرند، و حتی کوههای برفی هم در فیلم حضور دارند؛ بله، حتی برف
هم میبینیم.
اما وقتی از
منظر آن پایانِ زیبا و مشهور به فیلم نگاه کنیم، دیگر هیچکدام از اینها عجیب به
نظر نمیرسد: «بیا بریم اونجا، فقط بشینیم و غروب رو تماشا کنیم».
شاید این سادهترین
فیلم رومر باشد؛ یا شاید شخصیترین فیلمش، فیلمی که بیش از هر فیلم دیگرش بر گرد
یک نفر میچرخد: دختر جوانی که کوچکترین واکنشها و سادهترین حرکتهایش داستان
را پیش میبرند. و در فیلمی دربارۀ زنی که هیچوقت آنقدر درنگ نمیکند که فقط
نگاه کند، سرانجام همهچیز به همان لحظهٔ نهایی ختم میشود؛ لحظهای برای نشستن،
زل زدن، و خیلی ساده به بیرون نگاه کردن؛ و شاید درست از همین راه، دوباره درون را
دیدن. آنچه پیشتر بوده و آنچه از راه خواهد رسید، در برابر چنین مکثی ناگهان رنگ
میبازد.

نظرات
ارسال یک نظر