داگویل
بازبینی داگویل (لارس فونتریه)
بیستوچند سال بعد، معدود لحظههای داگویل که هنوز جلب توجه میکنند، اغلب بیرون از مسیر اصلی فیلم رخ میدهند؛ مثل تکههای نور بر صورت نیکول کیدمن، وقتی میکوشد پنجرۀ خانۀ مرد نابینا (بن گازارا) را باز کند. اما خود فیلم آشکارا دمده به نظر میرسد. جهانبینیاش بیش از اندازه سادهانگار است: خشمش واکنشی است، سیاستش همهچیز را به تقابل کودکانۀ فردِ معصوم و جامعهای بهرهکش فرو میکاهد، و اخلاقش به چیزی جز انتقام ختم نمیشود. حتی برشت هم برایش چیزی بیش از یک دکور نیست: نه فاصلهگذاری، نه فاصلۀ انتقادی، و نه لایهای دوم از معنا.
مقایسهای که از
همان نخستین نقدهای مخالف فیلم مطرح شد، امروز حتی گویاتر به نظر میرسد. کافی است
داگویل را کنار رودخانۀ مرموزِ ایستوود، فیلِ گاس ون سنت، یا
حتی تاریخچۀ خشونتِ کراننبرگ، که تنها دو سال بعد از راه رسید، بگذاریم تا
ببینیم آن فیلمها در مواجهه با خشونت – و نیز در شیوهای که واکنش خودِ ما به
خشونت را به پرسش میکشند – چه اندازه پیچیدهتر و ظریفتر عمل میکنند. آن فیلمها
همچنان زنده، هوشمند و گریزان از هر جمعبندیِ قطعیاند، دقیقا چون تن به نتیجهگیریهای
اخلاقیِ ساده نمیدهند. داگویل، در مقابل، با وجود همۀ بلندپروازیهایش،
فیلمی به نظر میرسد که نه سینمای آمریکا را میشناسد و نه سنت غنی و عمیقا پیچیدۀ
آن را در مواجهه با خشونت.

نظرات
ارسال یک نظر