پیانو

در دلِ پیانوی جین کمپیون فیلم کوچک‌تری نفس می‌کشد: بازیِ نابِ قدرت، سکس و میل میان هالی هانتر و هاروی کایتل. مرد او را به بهانۀ درس پیانو به خانه‌اش دعوت می‌کند، چون زن را می‌خواهد؛ زن می‌پذیرد برایش پیانو بزند، چون می‌خواهد پیانویش را پس بگیرد. همین می‌توانست تمام فیلم باشد و هر چیز دیگری در حاشیۀ این بده‌بستان غریب جای بگیرد. حتی مسیر خودشناسی و رهایی زن هم می‌توانست از دل همین نبرد شکل بگیرد. اما کمپیون انگار زیبایی این فیلم کوچک‌تر را بدیهی می‌گیرد و بیشتر از نیروی آن برای پیش بردن درام اصلی‌اش استفاده می‌کند؛ به سراغ ژست‌های بزرگ، نمادپردازی‌های آشکارتر و پرصداتر و کشمکشی موکدتر میان زن و شوهر حسود و سلطه‌جویش می‌رود. در این بازبینی تازه، مدام همان فیلم کوچک‌تر را طلب می‌کردم؛ فیلمی که در دلِ پیانو پنهان می‌ماند، همچون امکانی که هرگز به تمامی محقق نمی‌شود. پیانو با آن فیلم بهتری می‌شد.

نظرات

پست‌های پرطرفدار