معامله پر سود



اين چند روزه تونستم مجموعه داستانی بخونم به نام "معامله پرسود و داستانهای ديگر". کتاب مجموعه داستانی است به انتخاب و ترجمه مژده دقيقی. دقيقی در اين کتاب مجموعه ای متنوع از داستانهای نويسندگان مختلف را گردآورده است. نفس جمع شدن اسمهايي چون ميخائيل بولگاکف، ايتالو کالوينو، گابريل گارسيا مارکز، دينو بوتزاتی، ژول ورن، چارلز ديکنز و چند تايي ديگر در يک مجموعه به حد کافی برای توصيه به ديگران هيجان انگيز است. دقيقی پيش از اين هم لذت خواندن چند مجموعه داستان عالی ديگر را به ما فارسی زبانان بخشيده است. از آنها که من يادم مانده اشاره می کنم به مجموعه داستانهای آيزاک بابل و آيزاک باشويتس سينگر (فکر می کنم با اين دو کتاب بود که اين دو نويسنده به صورت جدی در ايران معرفی شدند) و نيز دو کتاب به نامهای مشقتهای عشق و اينجا همه آدمها اين جوری اند که مجموعه داستانهايی اند (اغلب) از نويسندگان معاصر آمريکايي.

***

غالب داستانهای اين مجموعه درخشانند ولی چند تايي است که خواندنشان بسيار قابل توصيه اند:
* "خوابی ديدم" نوشته ميخائيل بولگاکف. درباره ي نويسنده ای درگير پيدا کردن راهی برای گذران زندگی در نشريه ای در دوران اختناق استالينی. فضای وهم آلود و طنز ظريفی که خالق مرشد و مارگاريتا در اين داستان می سازد، (مطابق انتظار) عالی است و در نهايت داستانی می شود در باره تضاد نوشتن با اختناق، درباره (به تعبير مژده دقيقی) نويسنده ای که در چنين فضايي می خواهد همچنان نويسنده بماند.

* "طوفان" داستان کوتاهی از ژول ورن از هر نظر برای من غافلگير کننده بود. تا پيش از (مانند بسياری ديگر) ژول ورن برای من همان خالق آشنای داستانهای علمی تخيلی بود که در نوجوانی از بهترين انتخابها بودند برای خواندن. ولی داستان کوتاه طوفان چهره ای ديگر از اين نويسنده به نظر آشنا (حداقل برای ما) ارائه می کند. داستانی درباره پزشکی طماع و مواجهه اش با مرگ. ژول ورن اينجا در هيئت نويسنده ای سوررئاليست جلوه می کند. شايد اگر اين داستان را بی اطلاع از نام نويسنده اش می خواندم، حتی فکر می کردم اين نوشته ای است از يک نويسنده ی آمريکای لاتين. داستان "طوفان" يک آشنايي زدايي جدی است از نام ژول ورن برای نسل ما.

*"جنگل حيوانات" از ايتالو کالوينو نوشته ای هجوآميز است در باب جنگ. طنز آشنای کالوينو اينجا هم به زيبايي فضايي خلق کرده است از برخورد سادگی و بدويت زندگی روستايي با خشونت جنگ.

* و بالاخره داستان عالی "همه ما از يک مجله کوچک شروع می کنيم" از نورمن لوين نويسنده کانادايي تبار انگليسی. درباره نويسنده ای حرفه ای که در سفر تعطيلاتش به صورت اتفاقی به فضايي راه مي يابد که برايش يادآور روزهايي اند که در آن نوشتن نه يک حرفه که يک رويا بود. اين سفری هم هست به روزهای گمنامی او و در همان حال مقايسه آن روزها است با اکنون او. روزهايي که نوشتن برای او بدل به امری روزمره شده است.

"البته هنوز هم روزهايي است که همه چيز جور در مي آيد و کار هيجان انگيز می شود. البته نه مثل آن روزها که زندگی و نوشتن به شدت به هم آميخته بود. آن موقع، به آن مجله های کوچک ايمان داشتم. فقط نمی دانستم آن چيزی که پرورش می دادند مسری است. آنها اين فکر را به کله خيلی از جوانها انداختند که سر و کار داشتن با ادبيات به معنی زندگی خوب است. و وقتی واقعيت را می فهميدی که ديگر خيلی دير بود."

نظرات

  1. وحيد جان سلام
    حالا اينجا مي نويسي و در هم آوا نه. نداشتيم ها .فكر كردي به وبلاگت سر نمي زنيم . ا
    از معرفي كتابت ممنون .حتماً در اولين فرصت به سراغش خواهم رفت. لطفاً به اين كارت ادامه بده.

    پاسخحذف

پست کردن نظر

پست‌های پرطرفدار